هرگز یکدیگر را درک نخواهیم کرد ، مگر آن که زبان را در هفت کلام خلاصه کنیم :
تا دل ، شکسته نشود ، مهر آن بر گشوده نگردد
در مانده نشدم ، جز در برابر کسی که پرسید : "کیستی؟"
چه غم از خشکسالی؟
وقتی که من می آفرینم ، چشمه ی آبی رنگی را درونم
چه غم از زمستان؟
وقتی که من می آفرینم ،در میان قلبم ، کوره ایی از آتش سرخ
چه غم از عشق انسانها؟
وقتی من می آفرینم ، عشق را به جاودانگی میان روحم